اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

293

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

محمد بن على بن عبد الله در حالى كه پسرش ابو العباس را همراه داشت بر هشام در آمد و چون از نزد وى بيرون رفت به بعضى همراهان خود گفت : نزد امير المؤمنين از سنگينى قرض و عيالوارى شكايت نمودم ، پس مرا مسخره كرد و گفت : منتظر پسر حارثيه يعنى اين كودك باش . هشام در تعقيب خارجيان اصرار ورزيد [ 1 ] [ . . . ] پس روزى نشست و خوارج را نزد خويش فراهم ساخت و گفت : اى گروه ، از خدا بترسيد و جهاد را وا مگذاريد . پس با وى بيعت نمودند و چند روزى بماند و مرگ او فرارسيد و به آنان گفت : من به هيچكس بيش از بهلول بن عمير شيبانى وثوق ندارم . پس چون مرد ، بهلول خروج كرد و به نزديك كوفه آمد و خالد بن عبد الله از آن خبر يافت و سوارانى بر سر وى فرستاد كه از [ عين ] التمر تا موصل در پى او تاختند و در موصل كشته شد . هشام كارهايى از خالد بن عبد الله شنيد و بر وى خرده گرفت ، از جمله آنكه مالهاى بسيارى را كه مبلغ آن سى و شش ميليون درهم بود پراكنده ساخت و هشام آن را ناروا شمرد ، ديگر آنكه خالد دو انگشت خود را پهلوى هم گرفت و گفت : اميه در شرف ( خاندان ) قسر اينطور ( چيزى ) نيفزوده است . پس هشام به وى نوشت : اما بعد گفتارت به من رسيد تو جز از بجيله خوار فرومايه نيستى و به زودى اى پسر زن نصرانى خواهى دانست كه همان كس كه تو را بلند كرده است ، بيدرنگ تو را پست مىكند . خالد 14 يا 15 سال در عراق بر سر كار بود و چون هشام تصميم

--> [ 1 ] در سال 119 ، مغيرة بن سعيد و بيان با چند ( شش ) نفر خروج كردند و خالد آنان را گرفت و كشت ، و در همين سال ، بهلول بن بشر ملقب به » كثاره « خروج كرد و كشته شد ، و سپس عمرو يشكرى خروج كرد و نيز كشته شد ، آنگاه عنزى ( بخترى ) معروف به » صاحب اشهب « بهمراهى شصت نفر خروج كرد و همگى كشته شدند ، سپس وزير سختيانى با چند نفرى در حيره بر خالد خروج كردند و يارانش كشته شدند و خودش پس از چندى باتش سوزانده شد ( ر . ك . تاريخ طبرى ج 5 ص 456 - 461 كامل ج 4 ص 230 - 232 ) .